اینجا رها شدن

دردم به جان خرید و دستم گرفت و برد . . . ازمرورگر اکسپرور استفاده نمایید


لبیک یا حسین (ع)

امروز خیلی سخت گذشت تا آرامش کردم
دلم را می گویم
بی تاب بود
هی به این طرف و آنطرف میزد خودش را
صدای تپش هایش تغییر کرده بود
خیلی برایش حرف زدم تا آرام گرفت
بغضی داشت
خون گریه میکرد
آرام دستی به رویش گذاشتم و برایش روضه ی عطش خواندم
سراب آرزوهایش را به گردنم آویختم
قسمتی از سنگ حرم بود
سنگ را که به دستش میدادم
آرام می گرفت
نفسی از ته دلش می کشید و آهی سوزان
آخر که دیدم نمی خوابد
تیر آخر را زدم
دست به روی دلم
کنج دیوار تکیه دادم و
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الرواح التی ...


شنبه بیست و دوم شهریور 1393 توسط سید . . . ! |

حالا که سالهاست ذره ای شدم

حالا که سالهاست ذره ای شدم
و بدور حریمت طواف عشق را می دهم
یاد روزی افتادم
که دامنت را پر از سیب کرده بودی و
عطر حریم , حرمت را هدیه ام دادی
کنار شط
تکه ای از بدنم را برای سقایت گذاشتم
چشم در مقابل چشم
اشک در مقابل کرامت
حالا چشمانم روضه می خواند و
گلویم هق هق ناله های رباب را نجوا می کند
چه غریبانه پر کشید طفل رباب
که زمین هم پاکی او راستود و به دستان اربابش
پروازش داد


شنبه بیست و دوم شهریور 1393 توسط سید . . . ! |

من مانده ام و

اینجا رها شدم
دیگر
رباب هم نگاه به دستان حسین (ع) دوخته بود
نه از بابت آب
نگاه پرمعنایی به پرواز پرستوی کوچکش
انگار رباب میدانست
سیرابی طفل صغیرش
آب نیست
چرا که عمو , کارش را خوب میداند
عطش اصغر را اشک فرشته ها تنها سیراب می کند
قنداقه ای به وسعت آبها و آبراه های عالم
دستان پدر
سکوی اوج گرفتن اوست
رباب
آب
نگاه مضطرش
و پدر
پروازش بده
رهایش کن
بگذار اصغرم کبوتر حرم تو شود و استراحتگاهش
سینه ی زخم خورده ی پدر
سینه ی حسین
سینه ی حسین
و من مانده ام و
سینه زدن برای حسین


شنبه بیست و دوم شهریور 1393 توسط سید . . . ! |

بی قرار حسین(ع)

دلم هوای محرمتان را به شماره حساب می کند
حالا تا روز موعود چهل و اندی شب مانده
و من ایستاده ام به انتظار رویت قمر در آسمانه حرم
لبیک یا حسین
آرام بخش روزهای من است
برای قرار گرفتن و ماندن


شنبه بیست و دوم شهریور 1393 توسط سید . . . ! |

باز هم دلم نگذاشت

قلمم سرد شده

و دلم خیلی دور
تو برایم بنویس
از حرم
باب حسین
دست عمو
.. .. ..


شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 توسط سید . . . ! |

وعده همین برای من است ، لبیک یا حسین

هنوز به قید حیاتم برای تو ماندم

. . .

 

لبیک یا حسین


شنبه سی ام فروردین 1393 توسط سید . . . ! |

باران که هست من به تو تنها که می شوم

حالم غریب بوی بهار است و باز نیست

پاییز قدر درختان سرو نیست

این توده های اشک که باران نمی شوند

. . .

لابد برای روضه ی رضوان غروب نیست

یا شایدم بونه به بغض می زند و هیچ نیست

من تا خدا برای رسیدن میسرم

من تا به عرش دست به دامن کشیده ام

. . .

باشد برای بعد

 

 

لبیک یا حسین


پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 توسط سید . . . ! |

آرزویی برای دلت

این هست آرزوی خسته ی من

 . . .

حاجت به چشم روشنتان بسته شد ، بیا

 

لبیک یا حسین


شنبه هفدهم اسفند 1392 توسط سید . . . ! |

این همان وعده به فرداست که باشد ، باشد

آنقدر رخ تو بگیر از دل ما

تا شوم از نظرت دور . . .  دور . . . دور

هی نهیبی به دلم می زنی و می خوانم

هی نگاهی به خدا می کنی و می بارم

لاجرم جرم من این است ؛ خودت می دانی

که نکردم جرمی ، نکشیدم آهی ، نبریدم قلبی

یا سلامی که به احوال شما بر بخورد

یا کلامی که به چینی دلت دست ترک بار کشد

ای غروبت که دل انگیزی عمرم را برد

رخ نمایان بکن ای باده ی سرمست بیا

. . . !

باشد آقا . . .

به خدا صبر ندارم باشد

از شما نیست چه پنهان ، باشد

دلمان سخت گرفته ست ، باشد

این همان وعده به فرداست که باشد ، باشد

باشد آقا . . . باشد

 

لبیک یا حسین


دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 توسط سید . . . ! |

هنوز امیدم بر اجابت ارباب هست

اینک زمانه های سپید گام در تاریخی نهفته اند

که تار و پودش را رج نزده ، قلاب کرده ایم

شاید این تاخیر رقم خورده

نشانی از حبل متین باشد

من به سدره المنتهی هستی ام ، تنها یک صلوات نذر بسته ام

دلت که شکست

اشکانت که تعریف نهاد پاکت را بر گونه هایت نقاشی کردند

از عمق دلت " آه " که شدی

رایحه ی سیب حبیب را استشمام خواهی کرد

و اما بعد

برای تو که بهترین واژه هایت ، همان طلاکوب های حاشیه قرآن را می خواند

نقش های بسته بر انگارهای زمین

برای  تو که ایستاده ای به ظهور

با توام " دل "

من محکوم به ماندن شده ام و تو محکوم به بودن

من محکومم به همدستی با برادران یوسف و تو . . .

بی آنکه ذره ای از چشمان یعقوب دور باشم

هنوز ماهیان زرورق شده ی حیاتت

حال پرواز دارند

که اگر می شد تا رهایی شان

نظاره گر احساس خوشایند بودن می شدیم

کنارت مزار سایه ای سیاه و خسته کشیده ام

مجالی یافتی . . .

فاتحه ای برای روحمان نثار کن

شاید مقبول افتاد و رها شدیم

. . .

انتظار ضریح دستانم را برای دعا لرزان ساخته

لیکن .  .  .

هنوز امیدم بر اجابت ارباب هست

لبیک یا حسین


یکشنبه بیست و دوم دی 1392 توسط سید . . . ! |

من خودم گذرگاه بودم !!!!

الهی بحق المحسن اذن گذرمان ده که اینجا جای ماندن نیست ...

حسرت گذر

از چه

از خودمان هم که رد شویم باز سایه ای جلوترمان رد می شود

افسوس از این همه رنگ بازی های نشسته بر بوم دلمان

دستی گره خورده بر این گنبددوار

حالا مانده تا اذن صادر کند

پر پرواز می خواهد رهایی

لبیک یا حسین

 


سه شنبه هفدهم دی 1392 توسط سید . . . ! |

چون چاره نیست می روم و می گذارمت

دل داده ای به کدام رویا

آن هنگام که از افقی دور چشم انتظار بارانی

تا ظهور ستاره

اندکی صبر طلب دارم

شکایتی نیست از من برای خودم

لیک

من بارانی ام

چترهایتان را بردارید

یادم باشد برای خودم بسوزم

نه

سوخت

هنوز زاویه دیوار و گامهای آخرش از چشمانم اشک می گیرد

. . .

باید برای عمه سوخت

حال تو می دانی و دیوار و مسمار و . . .و هزاران روضه ای که روضه خوان نمی خواهد

نمی دانم امسال چرا ربیع دلمان هنوز در کوچه پس کوچه های مدینه جامانده است

نمی دانم چرا امسال حضورتان کنارمان کمی احساس می شد

ولی بدان

من بارانی ام

چترهایتان را بردارید

افسوس از این سقیفه های چند رنگ زمانه ام که نای ماندن را از آدم می ستاند

افسوس از این همه فریب

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع

هوش باشم و هوش باشیم که صدای هل من ناصرش خواب از سر می گیرد

دلشوره هایم ، حس اشک هایی است که نیمه شب

صدای هق هق اش

. . .

چون چاره نیست می روم و می گذارمت

لبیک یا حسین


شنبه چهاردهم دی 1392 توسط سید . . . ! |

ارباب کرم نما و عنایتی نثار نوکر کن

به ذکری گرفته دلم دم که مختصر شده ام

به یاد رباب و علی اصغرش ، عطش شده ام

کرم ببین که گرفته عمو دم از نگاه حسین

. . .

دلم آشوب

لبیک  یا  حسین 



یکشنبه هشتم دی 1392 توسط سید . . . ! |

ستاره ای بدرخشید و

لابد برای این دلتان آه می کشید

این ندبه هم گذشت . . .

چقدر پیر گشته اید

*****       *****

هر صبح رو به ضریحی که گوشه اش شدم

دستم به سینه و حالی دگر شدم

ای ماجرای هزار و چندساله ی خدا

کُشتی مرا به خدا ؛ عاقبت بیا

 

لبیک یا حسین


سه شنبه نوزدهم آذر 1392 توسط سید . . . ! |

حالا باز می توانی بگویی " تنهایم "

آنقدر سکوت شده ام که از انتهای گلویم صدای خراشید ه ای بانگ آزادی را به یادم ، فریاد می زند

به جان نسیم می وزد این بوی سیب چیست

این ناله ی غریب مادر غریب چیست . . .

حالا تو از خودت بپرس !!!

صدای قلبت خوب تو را می شناسد

چرا که آهنگی می زند که تو دوستش داری

در آرامش

در اضطراب

اما

صدای تنهایی ات با همه اش فرق دارد

خوب که تنها شدی

چشمانت که روضه خوان شد

لبانت که گزیدنی نازک را بر دندانت . . .

چانه ات که لرزید و چهارزانو خودت را بغل گرفتی

سری به آسمان بلند کن و از اعماق تنهایی ات

تنها یک نفر را صداکن

زینب . . .

حالا هر چقدر دوست داری گریه کن

همه گریه کنید

ملائکه

و . . .

برادرش هم گریه می کند

حتی عباس هم . . .

صاحب زمانه هم ذکری گرم بر لب دارد و اشکی خونین بر این مصائب

با خود دم گرفته و : امان از دل زینب

حالا باز می توانی بگویی " تنهایم "

 

لبیک یا حسین


شنبه نهم آذر 1392 توسط سید . . . ! |

مادرتان که گفت بنیّ ، آنقدر دلم بر هم ریخت که سراب شدم

مادرت گفت بنی دل ما ریخت به هم

مصرعی شد برای دلمان . . .

 ***************************

 

آنقدر ریخت و پاش شده ام که نمی دانم دانه هایم را کجا چال کرده ام

زیر کدام خیمه مویه کنان بر سر زده ام و . ..

کاش برای اولین گام ، به آخرش نرسیده بودم

حالا من گام بر می دارم و تو سیبی بر دامن من می گذاری

حالا من سیب می شوم و تو عطر نشسته بر گلویت را ، حبّه ام می دهی

ارباب . . .

یقه چاک داده ام و طوق نوکری تان را بر گردن

سیاهی پیرهنم از عزایتان سیاه تر شده

چنان سیاه که گناهم آروزی چاه می کشد

ای امیر قلب های غم گرفته

تو که خوب می دانی کوچه های همین بام بود که پرواز گرفتم

و تو برایم دست مهر را بر بالای قبه ای سرخ پوش تکان می دادی

مادرتان که گفت بنیّ ، آنقدر دلم بر هم ریخت که سراب شدم

سرابی خشک برای دل حیرانم

گمان می کنم نام کوچه ای را در دلم دنبال می کنم

کوچه ای که بوی دودش

سالهاست ؛ انتظار بقیع را برایم به کفنی سپید تبدیل کرده

شاید کفنم امانتی است در دستان ستاره ای که تو نشانم دادی

ارباب . .

دوست دارم صدایتان بزنم با فریادی رسا

بر بام قله ی عشق نوکری

ارباب . . .

حال و هوای دلم را ریخته ای بهم

می دانی . . .

قبل ماه تان ، انتظار رویت حلول اش را می کشیدم و اکنون

حیرانم . . .

مات و مبهوتم به آینده ای که تو می دانی و من حیرانم . . .

نشانه ای برایم بگذار

مثل همان سیب

ارباب . . .

حلقه ی الفتتان ، بر گردن حقیرم مستدام باد

لبیک یا حسین


چهارشنبه ششم آذر 1392 توسط سید . . . ! |

چقدر حرف برایت دارم حسین

چقدر حرف برایت دارم حسین

حرم / قبّه . . .

خیمه / زینب . . .

کوچه / . . .

حالا خوب می فهمی ذکر " امان از دل زینب " را

بوی رهایی ات را هنوز رصد می کنم

هر روز از پشت شیشه ای غم گرفته

گام عشق بر می داری و اذن سکوتی دوباره

یادبودی از آخرین حضور

در فستیوال تندیس های بغض کرده ی آرزوهایم

چنان رخ می نماید

که انگار تیشه های پیکر تراش پیری

صدای غربت را نجوا می کند

من نه ذره ام ، نه حبه ای برای یار

من بسان غباری شده ام که هر روز

انتظار دستی را می کشم که از روی قاب تنهایی پاکم کند

انتظار باد و نسیمی تا رهایم کند و پروازم دهد به سویت

حالا تو قضاوت سختی بر گردنم نهادی

دلم . . .

این سطرها را برای تو نوشتم

شاید برای چندمین بار بود که از خودم برای خودم واژه آورده ام

اینک زمانه همین نزدیکی ایستاده

لبیک یا حسین


چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392 توسط سید . . . ! |

ستاره طایر 3

قدری بلند کن سر خود به روی نی

تا لااقل رقیه نگیرد بها نه ات

لبیک یا حسین


دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392 توسط سید . . . ! |

تنها به اذن تو گوش ایستاده ام

بوی روضه ی چشمانت می آید

یادت هست دلم

کنار کوچه ای هوای بارانی ات را برایم بدرغه کردی و . . .

حالا از غروب همان روز

به اندازه ی همان ذره برایم حبه ای گذاشتی و رفتی

حبه . . .

نشانه های آمدنت را ساعتی که زیر قبه ات بودم

قاصدکی مژده بر چشمانم گذاشت

اینجا هنوز چهل منزل زینب سلام الله علیها زمزمه ی روز و شب من است

معرفت . . .

باید هنوز ستاره های نشسته بر گلویم را بشمارم و دستانم را پر از آسمان کنم

باید هنوز به دامن مادری چنگ زد و امید لطف را از  خودت ، ارباب داشت

لبیک یا حسین

ذکری بود که خودت به من هدیه دادی

آماده ام برای رهایی

تنها به اذن تو گوش ایستاده ام

چقدر حرف برابت دارم

لبیک یا ارباب


یکشنبه بیست و ششم آبان 1392 توسط سید . . . ! |

ستاره ی طایر 2

هبوط . . .

ترنم یک ستاره . . .

غبار . . .

آروزی یک آسمان  . . .

حرم . . .

اینجا رها شدن . . .


یکشنبه بیست و ششم آبان 1392 توسط سید . . . ! |

ستاره ی طایر

آنقدر نبخشیده شدم تا دم مرگم

یک ناله ی ارباب کشیدم که ببخشد

آنقدر به کامم تو نبخشید....

تا ماه شب چهاردهم پیش تو آیم

ای ماه جبین روضه ی دریاست بکامم

حالا تو شدی ماه و ستاره ست نبخشید

من روضه به چشمان تو می ریزم و افسوس

این بار ستاره ست که بخشید و نبخشید

انگار زمین هست و زمان در قدح تو

لبیک که ارباب ببخشید و تو اما که نبخشید

بخشیده ام از کل وجودم به غباری

تا پیش تو آید  به خیالم که تو  بخشید

لبیک یا حسین


شنبه هجدهم آبان 1392 توسط سید . . . ! |

خیلی حسبن زحمت ما را کشیده است

آقا به یاد علی اصغرت دخیل عشق
بستم ز کاسه ی آبی به یادتان
ارباب بی کفنم لبیک یا حسین
ادرک اخای ابالفضل می کشد مرا
لبیک یا حسبن

شنبه هجدهم آبان 1392 توسط سید . . . ! |

هرگز نمی بخشد ....

آنقدر زخم است بر پیکر ابن اقیانوس

که تمامی زمین صخره شوند

باز کم است 

لاجرم ؛ جرم من این است که رهاگشته شدم

شاید  آنقدر به دنبال تو مدهوش شدم

که کنون تقصیر بر گردن من آویز است

لبیک یا حسین


شنبه هجدهم آبان 1392 توسط سید . . . ! |

مرمری از جنس آینه

داستانی شدم که پایانش مثل عصر جمعه دلگیراست

نیستم در حدود حوصله ها پس صلاح است مختصر بشوم

***********************************

آنقدر دلواپس ثانیه بود که زمان در دستانم لیز می خورد

بی آنکه از لا به لای انگشتان 

صدای هق هقه گریه هایم را از چشمانم پاک می کنم

حالا چقدر حوصله برای خودم جور کرده ام !

گفت : عصر جمعه و دلم گیر افتاد به قلاب نگاه مادر بزرگ 

تا چشمان نم دارش برای زائر سپید پوش  ، دعای فرج می خواند

مختصر هم که شوی باز صلاح کار خود را نمی دانی

حالا اوج کشیده تا اقیانوس ، چشمانی که لاجرم پرواز آخرین دریچه ی امید اوست

حالا از صافی وجودش تنها خودش رد می شود ولاغیر

حالا غبار نشسته بر جبینش ، همان گرد های ساحل پرچم سرخ ارباب است

حالا دستانش آنقدر کاسه های التماس را به نام عمویش سرداده

که ماه به حوض اجابتش سوگند نیاز خوانده است

حالا تو مانده ای و سرزمینی از لاله

اینجا مرمر آینه هاست ، راهی به سوی رهایی

دستان حوصله ات را بگشا که حبه های رهایی می آیند

بی آنکه چشم به در ببندی و بغض کهنه ات را سر بکشی

لبیک یا حسین

تا عرفه راهی جز رهایی نمانده است

لبیک یا ارباب


شنبه سیزدهم مهر 1392 توسط سید . . . ! |

باداباد......

ماازسرعشق گشته ایم مست و الست

دیوانه ی ارباب شدیم هرچه که هست

گفتند به ما که هر چه هستید که هست

حالا شده ام غلام و هر جور که هست

خوبان همه یارشان چه و هر چه که هست

ما نوکر و ارباب حسین هست که هست


چهارشنبه دهم مهر 1392 توسط سید . . . ! |

غبار عاشقانه های کودکی ام را می گردم

خواسم برایت درد و دل کنم

آنقدر ذهنم پریشانی  به پیشانی افکارم زد

که لاجرم نقشی از سپیدی را فرجام تشویشم نمود

حالا من ، ایستاده به دیواری که بوی دوده می دهد

پنجره ای را به آرزو بغل کشیده ام

که از لابه لای درزهایش نور هدیه ام می دهند

آنقدر دور افتاده ام از اصل خویش که . . .

حالا تو در عرشی و من در فرش

تو همچو ستاره ای در تلالو آسمان می درخشی و من . . .

حیف ، چه زود روزگار جرس کاروانی را به صدا در آورد که من تنها

جامانده ی او شدم

لااقل تو خوب مرا می شناسی

خیمه ی تو تنها مامن امنی ست برایم

که سر به دامن مادر بگذارم و غصه های جدایی مان را ورق زنم

سرخوش از عطر سیبی که سالها و سالهای اندی دور . . .

این کلید وصل من و توست

به جان نسیم می وزد این بوی سیب چیست

این ناله ی غریب مادر غریب چیست

آخ که چقدر حالم پریشان توست

فکرم ، غذایی نمی خورد جز آرزوی وصالت

ارباب

سخت روزگار بر من می گذرد و حتی مهره ای در صفحه ی شطرنج زندگیم نیست

تا کیش و مانم به تعویق بیفتد

دست بنداز بر قلبم

که در لا به لای سیاه راه و سیاه چاله ی دلم

هنوز بوی حرم می آید

می ترسم از اینکه رهایی ام ، رها کردن از دامانت باشد

رهایم کن از خودم

من غبارم

غبار عاشقانه های کودکی ام را می گردم

ذره ام

ذره ی زلالی در آستان دلنوازت

امیری حسین و نعم الامیر

فریاد می زنم و چنگ بر آسمان خدایی ات می اندازم

شاید نشانه ای برایم باشد

می خواهم با رهایی آرامم کنی

لبیک یا حسین


شنبه دوم شهریور 1392 توسط سید . . . ! |

شب تنهایی

با توام

چرا چانه ات می لرزد

من به آغوش کشیده ام تنهایی ام را

جا برای دلم نیست



چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 توسط سید . . . ! |

آمده ام دلم را بردارم

بوی انتظار هم نمی دهم

بی تاب حضورم

بغل بگشا

تو ای ترانه ی تنهایی ام

من دلم را در آغوش آسمان رها کرده ام

حالا جایی به یتیمی برایم می خواند

عمو جان !

دل بی قرارم سامان می خواهد


چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 توسط سید . . . ! |

الایاایهاالباران بخوان نجوای این دل را

الا یا ایها الباران بخوان نجوای این دل را

که عشق آسانتر از اینست . . .

ساقی کوثر زهر است

 

الا یا ایها ساقی عطش افتاده بر جانم

بگو آخر رباب اینجاست . . .

اصغر تاب می آرد

 

الا یا ایها العباس امان از ناله های یاس

تو با فرق شکسته خوب می دانی علی تنهاست

 

الا یا ایها ساقی ادرکاسا وناوالها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

 

الا یا ایها المادر چرا دستت به دیوار است

. . .

 

لبیک یا حسین


پنجشنبه دهم مرداد 1392 توسط سید . . . ! |

برای تشنگی ات

این روزها

یادم باشد ؛ فقط برای تو بسوزم

ذکر می گوید دلم:

عمو عباس عطش


جمعه بیست و هشتم تیر 1392 توسط سید . . . ! |

 



سعی بر آن دارم تا رهایی را با کلمات حقیرانه ام به تصویر کشیده و همچون غباری بر آستان مهربان ارباب طواف عشق دهم .
این وبلاگ هبوط کلمه بر صفحه ی دل است ، امید آنکه خوانندگان اش خود برسر ذوق بیایند و
قلم فرسایی شان در نظر دیگران باشد
حسین(ع) باب معرفتی است برای انسان رها و آزاد
حسین(ع) داستان نانوشته ای است در سینه ، که هر چه ورق می زنی به انتها نمی رسد
ان الحسین مصباح الهی و سفینه النجاه
باید غبار شد و برفراز گنبدزیبایش طواف داد . تو هم بیا که اینجا برای نفس کشیدن برایمان کم است . . .
علاقمند هستم نظرات ارزشمندتان را در خصوص سطرهای حقیر به یادگار بگذارید
سیدمحمد. . . !

پست الکترونیک

پروفایل مدیر وبلاگ

 

 

لبیک یا حسین (ع)
حالا که سالهاست ذره ای شدم
من مانده ام و
بی قرار حسین(ع)
باز هم دلم نگذاشت
وعده همین برای من است ، لبیک یا حسین
باران که هست من به تو تنها که می شوم
آرزویی برای دلت
این همان وعده به فرداست که باشد ، باشد
هنوز امیدم بر اجابت ارباب هست

 

 

شهریور 1393
مرداد 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
شهریور 1391
خرداد 1391
فروردین 1391
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آرشيو

 

 

 

پایگاه جامع عاشورا
قالبهای مذهبی وبلاگ
پرسه در خیال (حمیدرضا برقعی)

 

 

RSS 2.0

 


مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.